کدوم روز رو باید قبول کنیم؟!

سلام...

جای همگی خالی من برگشتم...

همین طور که داشتم چرخ می زدم و وب گردی می کردم چند تا از وبلاگا رو دیدم با چنان خشونتی دارن حرف از ولنتاین و   سپندار مذگان می زنن که انگار بحث غیرت روی مادر وخواهرشونه و بی احترامی به ملتشون داره می شه .

چرا دو سه ساله تا حرف از ولنتاین می شه و14 فوریه میاد همه یادشون میوفته ایرانم یه جشن چند هزار ساله داشته و یه جوری با لج می گن آره ما خیلی زود تر از اونا روز عشق داشتیم و باید این روز رو جشن بگیریم اگه خیلی گذشته ایران براشون مهمه چرا زودتر یادشون نبود همچین جشنی داریم... مگه اشکالی داره هر روز خوشحال باشیم و جشن بگیریم خوب اگه اینطوره وقتی روز تولد حضرت عیسی می شه باید بگیم برو بابا ما فقط تولد حضرت محمد(ص) رو قبول داریم و جشن می گیریم مگه غیر از اینه که حضرت عیسی هم پیامبر ما بودن براشون باید احترام قائل باشیم می خوام اینو بگم خوب ولنتاین یه جشنه یه روزه و یه بهونه برا شاد بودن روز سپندار مذگانم همین طور چه فرقی داره حالا چون جشن اروپاییهاس بگیم ما خودمون جشن داریم چند روز بعدش! به خاطر همینم روز عشق اونا برامون اهمیت نداره؟

این نظر منه ولی یه دفه جا خوردم تو بعضی وبلاگا یا از یه سری افراد شنیدم تا حرف از ولنتاین میشه زود میگن مگه ما خودمون سپندار مذگان نداریم؟؟

خوب چه اشکال داره هر دوتاشو جشن بگیریم کلا جماعت ایرانی بیشتر دنبال غم هستن تا شادی

مثلا اومده روز 14 فوریه که روز ولنتاینه داره می گه ما باید سپندار مذگانو جشن بگیریم خوب اخه چه ربطی داره وقتی اون روز رسید بشین برا سپندار مذگانم مطلب بنویس.اخه مگه روز بدیه مگه غیر از اینه ولنتاین یه بنده خدا بوده که عشاق رو بهم می رسونده چه فرقی داره ایرانی و خارجی مهم اینه که کارش خوب بوده.

اگه قصدت ترویج آداب و رسوم ایران خوب بگو ما هم مثل اروپاییها یه روز عشق داریم فلان روزه ما می تونیم اون رو هم جشن بگیریم و جشن اصلیمون اون روز باشه نه شمشیر رو از رو ببندیم و بگیم ما خودمون زودتر روز عشق داشتیم و بااااااید اون روز جشن بگیریم و بگیم ....ولنتاین بده سپندارمذگان خوبه....!!!!

........

دارم میرم مسافرت

                                  بای بای

valentine

عشق به تعریف در نیاید و هرآن کس که تعریفی کرده است تنها حالت درون خودش را بیان کرده است.

این روزا توی هر وبلاگی که بری حرف از داستان ولنتین

فک کن منم الان میومدم داستانه اون کشیشه رو اینجا کپی می کردم

به هر حال برای همه عاشق و معشوق ها...


عکاسی طبیعت


نمی دونم تا حالا این عکس رو دیدید یا نه ؟؟؟؟؟؟؟

من که همین الان دیدمش خیلی باحاله یه کم نگاه کنید!این یه عکس هوایی که موقع غروب

آفتاب از بیابون که شتر ها رد می شن گرفته شده...

حالا شترها کدومان؟؟

اونا که مشکیه سایه شترهاست!!

پس خودشون کجان؟؟

اگه دقت کنید اون قسمتای کوچیک روشن زیر سایه ها شتر ها هستند!!

این عکس جایزه بهترین عکاسی طبیعت رو گرفته



موفقیت

راز موفقیت مورچه ها : محققان دریافتند که کلید اسرار آمیز موفقیت مورچه ها در توانایی آنها برای شناسایی اهمیت سن در محل کار نهفته است.

تحقیقات در مورد مورچه های امریکایی نشان داده که به اعضای جوان تر و نیرومند تر کلونی مورچه ها کار های سخت تر در برش برگ های جمع اوری شده داده می شود ، جوندگان قدیمی فقط برگ ها را از محل جمع آوری ، وبه لانه منتقل می کنند .




* به رویا هایت فکر کن .

*  پیشرفت ، بازنشستگی ندارد .

*  چیزی به نام اگه نشه وجود ندارد !

*  دنیا رخ نمی دهد ، پاسخ می دهد !

*  حتی برای شوخی هم به این که موفق نمی شوی فکر نکن !

*  توفان دیدن مسائل ، یا نسیم دانستن آنها. انتخاب با ماست !


پ.ن : دیروز از کلاس که بر می گشتم بعد یک سال دوباره مجله موفقیت رو خریدم از این جمله هاش خوشم اومد...

آدم ها

گاهی وقتا این قدر تو شناختن آدما اشتباه می کنم که از خودم نا امید می شم... از خودم

می ترسم...گاهی وقتا این قدر رفتار آدما گیجم می کنه که تا یه مدت منگم !

بعضی وقتا نقاب آدما این قدر راحت گولم می زنه که از سادگی خودم لجم می گیره !

آره لجم می گیره...لجم می گیره از این که فکر می کنم شناختم و می بینم که نه !

این خبرا هم نیست...باید بیشتر بشناسم...باید بیشتر تجربه کنم...تجربه...تجربه...آره...فکر

می کنم شناختن آدما مثل حل مساله می مونه اگه هزار تا  هم حل کنی هیچ دلیلی نداره بتونی

هزار و یکمی رو حل کنی...اما ابه ندازه کافی ایده بدست آوردی که از پسش بر بیایی...


  


بی ربط  1: اون پیغامه که از طرف مدیر بلاگفا میاد برا من اومد .یعنی جعلیه؟؟؟؟؟

بی ربط 2 : اگه متن بالا رو خوندی پس مثل آدمای با فرهنگ و با شعور رفتار کن. و لطف کن با اسم خودت بیا اینجا و پیغام بزار و مثل آدمای بزدل رفتار نکن...(به دوستای خوبم بر نخوره روی صحبتم با شما ها نیست )

نمیدونم عنوان رو چی بذارم(حکمت زیبایی)

                     خدایا

                                   چرا زیباترین گلها در سیاهترین

                                                                                    سنگها می رویند؟!....

پ.ن 1: عکس سنگ سیاه و گل پیدا نکردم :)

پ.ن 2: شنیدید می گن خدا هیچکس رو شیش تایی نمی کنه؟؟؟؟.........آخه چراااا؟........

زندگی از آن توست...

شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند...

عشق بورز به آنها که دلت را شکستند...

دعا کن برای آنها که نفرینت کردند...

درخت باش بر غم تبر ها...                                                            

بپر به کوری چشم خفاش ها...

بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست...


دلتنگی

   


دلم خیلی برات تنگ شده ...............................................................

عشق یعنی؟


شما کدوم تعریف عشق رو باور دارید؟؟


دیروز بر دروازه ی معبد ایستادم و از رهگذران درباره ی رموز و آداب عشق پرسیدم. 

مردی میانسال می گذشت. جسمی بی رمق و چهره ای غمگین داشت

آهی کشید و گفت:

عشق میراثی است از اولین انسان که استحکام و توانایی را ضعیف ساخته است.

جوانی تنومند و ورزیده می گذشت. با صدایی آهنگین، پاسخ داد:

عشق، ثباتی است که به بودن افزوده گردیده تا اکنونم را به نسلهای گذشته و آینده پیوند دهد.

زنی با نگاهی دلتنگ می گذشت. آهی کشید و گفت:

عشق زهری مرگ آور است که دم جمع زنندگان عبوس است که در جهنم به خود می پیچند و از آسمان، توام با چرخش، چون ژاله جاری است. فقط به این خاطر که روح های تشنه را در آغوش بگیرد و سپس آنان لحظه ای می نوشند، یک سال هوشیارند، و تا ابد می میرند

دخترکی که گونه ای چون گل سرخ داشت، می گذشت، لبخندی زد و گفت:

عشق چشمه ای است که روح عروسان را چنان آبیاری می کند تا به روحی عظیم بدل شوند و آنان را با نیایش تا سرحد ستارگان شب بالا می برد تا قبل از طلوع خورشید ترانه ای از ستایش و پرستش سر دهند.

مردی می گذشت، لباسی تیره رنگ به تن داشت با محاسنی بلند ابرو در هم کشید و گفت:

عشق جهانی است که مانع از دید است در عنفوان جوانی آغاز می شود و با پایانش پایان می یابد.

مردی خوش منظر با چهره ای گشاده عبور می کرد با خوشحالی گفت:

عشق دانش علوی است که چشمانمان را باز می کند تا چیزها را همانطور که خداوند می بیند ببینیم.

مرد نابینایی می گذشت که با عصایش به زمین ضربه می زد گریه سر داد و گفت:

عشق مه ای غلیظ است که روح را از هر جهت احاطه کرده است و حدود وجود را مستور نموده است و فقط اجازه دارد شبح تمایلاتش را که در صخره ها سرگردان است ببیند و نسبت به صدای پژواک فریادش در دره ها ناشنوا است

جوانی با گیتار می گذشت و می خواند؛

 عشق اشعه ای جادویی از نوری است که  از روی انسانهای حساس می درخشد و اطرافشان را آذین می بندد، تو جهان را چون کاروانی می بینی که از میان علفزار سبز گذر می کند. عشق رؤیایی دوست داشتنی است که بین بیداری و بیداری برپا است.

پیرمردی میگذشت پشتش خم شده بود و پاهایش را همانند تکه ای پارچه به دنبال می کشید، با صدایی لرزان گفت:

عشق آرامش جسم است در خاموش گور و آسایش روح است در عمق ابدیت.


کودکی پنج ساله می گذشت لبخندم را پاسخ داد و گفت:

عشق یعنی پدرم یعنی مادرم. فقط پدر و مادرم هستند که عشق را می شناسند.

روز به پایان رسید کسانی که از معبد عبور می کردند هر یک به زبان خویش تعبیری از عشق داشتند که آمالشان را آشکار می ساخت و بیانگر یکی از رموز زندگی بود. عصر هنگام که عبور رهگذران خاموش شد صدایی از درون معبد به گوشم رسید.


عشق دو تصنیف دارد: نیمی صبر و نیمی تندخویی

نیمی از عشق آتش است.

در آن هنگام وارد معبد شدم با صداقت و در سکوت زانو زدم و به عبادت پرداختم خداوندا مرا طعام شعله ها گردان...

بار الهی مرا در آتش مقدس بسوزان

تبدیل تهدید به فرصت!!!

این یعنی اینکه یه جور دیگه به زندگی نگاه کنیم .................

آیا تا حالا شده شما هم تهدیداتون رو به فرصت تبدیل کنید؟؟؟

برو ادامه مطلب آقا موش رو ببین!!!!!...............................


پ.ن : یه چند تا عکسه دیگه هم ادامه مطلب گذاشتم من که خوشم اومد ازشون .

ادامه نوشته